برنابرنا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

کودک من

هفته بیست و دوم

سلام کوچولوی من! سه شنبه عصر با بابایی رفتیم دکتر، خانم دکتر صدای قلبت رو چک کرد، وزن مامانیت هم زیاد شده بود  و دکتر اخمهاش رفته تو هم، برای این درد شدید کمرم هم به یک متخصص معرفی ام کرد، وضع فشار خون خوب بود و اوضاع قلب تو هم خوب بود خدارو شکر. قیافه مامانی خیلی عوض شده، شکمم بزرگ شده و تکونهای تو رو حالا خیلی خوب حس میکنم، لباسهام برام تنگ شدند و تو بعضی هاشون اصلا راحت نیستم، نسبت به ماههای قبل حرارت بدنم خیلی بالا رفته و همش گرممه، انگاری تو تنم اجاق روشنه و دارن آشپزی می کنن، فکر کنم مثل بابایی ات به آشپزی علاقه داری اما لطف کن تا وقتی اون تو هستی آتیش نسوزون، خفه شدم از گرما مامانی.  پنج شنبه رفتم آزمایشگاه و ت...
24 مرداد 1393

گل پسرمون

سلام پسر خوش تیپ و ناز من، امیدوارم الان که برات مینویسم حالت خوب باشه و جات حسابی گرم و نرم باشه. دلم خیلی خیلی خیلی تورو میخواد. پس کی به دنیا میای تا من بغلت کنم و ببوسمت؟؟؟!!!!!! پسر گلم، مطمئنم تو آینده خیلی خوبی داری، من و مامان لادنت از همین حالا کلی برنامه برات چیدیم. چند ماه اول مامانی خیلی اذیت شد و درد کشید عزیزم، حداقل من شاهد بودم. من و مامانی تورو خیلی دوست داریم، واسه دیدن روی ماهت لحظه شماری میکنم. من و مامان خواستیم برات اسم انتخاب کنیم، دلم میخواد برات یک اسم خوب و قشنگ انتخاب کنیم، مامانت که میگه صدات کنیم برنا، حالا 4 ماه دیگه وقت داریم. امیدوارم هر اسمی برات انتخاب می کنیم خوشت بیاد و درخور وجودت باشه. ...
18 مرداد 1393

هفته بیست و یکم

سلام نی نی کوچولو! امروز تولد دایی جونه، جات خیلی خالی بود مامانی، من از طرف تو و خودم و بابایی این روز مهم رو به دایی جون تبریک می گیم، امیدوارم بتونه تو رشته مورد علاقه اش قبول بشه و یه مهندس عمران خوب بشه، کیکش رو هم براش پیشاپیش آماده کردیم: روز تولد تو روز نگاه باران بر شوره زار تشنه بر این دل بیابان روز تولد تو گویی پر از خیال است یاس و کبوتر و باد در حیرت تو خواب است تولدت مبارک امیر جون   البته دایی جون عاشق کیک شکلاتیه، یه چیزی مثل این: ...
15 مرداد 1393

هفته بیستم

سلام تنبل خان! یه وقت تکون نخوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان ناهید خسته شد از بس پرسید تکون می خوره، من هم مثل گیج ها گفتم نمی دونم، آخه درست و حسابی وول نمی زنی بفهمم تو تکون می خوری یا دل و روده من، اینقدر تهوعم شدیده که می ترسم یه وقت، خدا نکرده از حلقم بیای بیرون، هفته بیستم هم تموم شد اما هنوز یه لگد درست و حسابی نزدی که جلوی مامان ناهید سرمو بالا بگیرم بگم آره تکون خورد، وقتی می گم نه جوری نگام می کنه انگاری خنگ تر از من ندیده، بابایی خوش خیالت می خواد در صورت آقا بودنتون ، بفرستت کلاس فوتبال، اما من که با این تنبلی که از تو می بینم می گم دختر باشی یا پسر ، در هر حال شطرنج هم برات تحرکش زیاده، نخند، اینه...
12 مرداد 1393

هفته نوزدهم

سلام علیکم! هفته نوزدهم نی نی من با چهل روزگی نیکی جون مصادف شده، عزیز دل خاله حسابی خانم شده و خوردنی، نیکی جون چهل روزگیت مبارک عزیز دلم. شروع این هفته، یه مناسبت دیگه هم داشت، پنج سال پیش من و بابایی تو این روز با هم نامزد شدیم، خیلی زودتر از انتظارم گذشت، حالا منتظر نی نی کوچولومون هستیم، تا چشم بهم بزنیم تو هم بزرگ شدی و ...... ...
30 تير 1393

هفته هجدهم

سلام کوچولوی من ! گرمای تیر ماه کلافه کننده است، هر چند این روزهای من و تو زیر خنکای کولر سپری می شه اما کلافگی به روحمون رسوخ کرده، دلم گاهی برای آشپزی تنگ می شه و هوس غذا پختن می کنم، اما با اولین موج گرمای گاز و بوی غذا  ، تهوع شدید شروع می شه و در نهایت نه غذا درست و حسابی می شه و نه من می تونم غذا بخورم ، تا ساعتها با تهوع دست به گریبانم، احیانا تو دلت یه کم غذا نمی خواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بد اخلاق و زودرنج شدم، نمی دونم به خاطر این استراحت تجویزی دکتره یا وجود تو که تا این حد فشار عصبی ام بالاست و زود به هم می ریزم؟البته یکجا موندن ، رخوت زیادی برای من به همراه داشته و نگرانی برای سلامتی تو هم مزید بر علت، کار زیاد بابایی و تنه...
25 تير 1393

هفته هفدهم

سلام کوچولوی من! شاید باورت نشه اما 16 هفته کامله که همراه منی، آخر این هفته 4 ماهت کامل می شه و من کلی ذوق دارم، این هفته پر ماجرا بود: 1_ مرحله دوم غربالگری رو انجام دادم، خدا رو شکر جفت مبارک زحمت کشید و برگشت سر جاش، من که از بس یه جا دراز کشیدم و کتاب خوندم و به جز موارد اضطراری از جام بلند نشدم ، تمام عضلات و استخونهام دچار گرفتگی شده و خود بخود درد می گیرند، طفلک اونهایی که همه نه ماه رو استراحت مطلق دارند،بابایی امروز موقع سونو با من بود و چهره مبارکت رو رویت کرد و صدای قلبت رو شنید، وقتی دکتر گفت ضربان قلبت 144 بار در دقیقه است حس کردم قلب من هم با همین سرعت می زنه، بابایی فعلا ذوق زده است و گذاشتم با عکست خلوت کنه و باها...
22 تير 1393

هفته شانزدهم

سلام عزیز دلم! هفته شانزدهم پر بود از سردردهایی که تا چند روز ادامه داشت و قطع نمی شد، تهوع شدت سردردها رو بیشتر می کرد، بابایی یه لیست از موادغذایی مورد نیاز تو رو برام تهیه کرده، مشکل اینه که کی میخواد اینها رو بخوره؟؟؟؟؟؟؟ هفته 11 تا 16    شیر و ماست  برای دندان هفته 24 تا 28 و 32 تا 36       نان و برنج و روغن !!!!!!!!!!!! روزی 4 لیوان شیر کم چرب و گوشت جهت جلوگیری از کم خونی هفته ای دو بار ماهی روزی 2 عدد شکلات تلخ سیب برای جلوگیری از آسم مرکبات و روغن زیتون برای زیبایی پوست بچه 4 عدد تخم مرغ در هفته .......... ...
11 تير 1393

تولد بابا اسکندر

                امروز خورشید درخشان‌تر است و آسمان آبی‌تر نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد و پرنده آواز  جدید می‌سراید امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان‌ترین در میلاد کسی که  چشمانم با  حضورش بارانی است امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود ای مهربان‌ترین روزهای زندگی هر روز گوارا باد میلادت مبارک ...
9 تير 1393

هفته پانزدهم

سلام مجدد به نی نی! هفته ها پشت هم میاد و من نگران تر از قبل میشم، تا این هفته چند بار لکه بینی داشتم و بعضی روزها هیچ مشکلی نیست اما اواخر این هفته ، روز هفتم تیر ماه، یهو خونریزی پیش اومد، خیلی ترسیدم، با دکتر تماس گرفتم و گفت اگه شدتش بیشتر از این حد شد برم پیشش، استراحت مطلق داد و من گیج و نگران تا اومدن بابایی کلی گریه کردم، نگرانی ام  داره دیوونه ام میکنه، تحمل نبودنت رو ندارم، فردا ماه رمضان شروع میشه و من امسال به خاطر تو روزه نمی گیرم. بابایی برام قورمه سبزی گذاشت تا روز اول ماه رمضان بی نهار نمونم، خاله لاله و نیکی و مامان ناهید و هستی جونم و خاله آزاده و مامان نرگس اون روز مهمون ما بودند و کلی خوش گذشت، خیلی دل تن...
8 تير 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک من می باشد