هفته بیست و دوم
سلام کوچولوی من! سه شنبه عصر با بابایی رفتیم دکتر، خانم دکتر صدای قلبت رو چک کرد، وزن مامانیت هم زیاد شده بود و دکتر اخمهاش رفته تو هم، برای این درد شدید کمرم هم به یک متخصص معرفی ام کرد، وضع فشار خون خوب بود و اوضاع قلب تو هم خوب بود خدارو شکر. قیافه مامانی خیلی عوض شده، شکمم بزرگ شده و تکونهای تو رو حالا خیلی خوب حس میکنم، لباسهام برام تنگ شدند و تو بعضی هاشون اصلا راحت نیستم، نسبت به ماههای قبل حرارت بدنم خیلی بالا رفته و همش گرممه، انگاری تو تنم اجاق روشنه و دارن آشپزی می کنن، فکر کنم مثل بابایی ات به آشپزی علاقه داری اما لطف کن تا وقتی اون تو هستی آتیش نسوزون، خفه شدم از گرما مامانی. پنج شنبه رفتم آزمایشگاه و ت...










